الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
405
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
صفد : الصَّفَدُ و الصِّفَاد - كه جمعش - أَصْفَاد - است يعنى : زنجيرها . خداى تعالى گفت : ( مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ - 49 / ابراهيم ) الصَّفَد : عطيّة و بخشش به اعتبار اينكه گفته شده : أنا مغلول أياديك : من اسير و زنجير شده نعمتها و جوانمرديهاى تو هستم ، و امثال اين عبارات از الفاظى كه از آنها در اين مورد وارد شده . صفر : الصُّفْرَة : رنگ زرد كه يكى از رنگهاست ميان سياه و سپيد و به سياهى نزديكتر است . لذا رنگ زرد به سياهى تعبير شده است . حسن گفته است در آيه : ( بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها - 69 / بقره ) صفراء در آيه اخير يعنى سياه ولى بعضى گفتهاند در مورد سياهى فاقع - يعنى خالص و يكدست نمىگويند بلكه - حالكة - يعنى سخت سياه و هولناك مىگويند . در آيات : ( ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا - 21 / زمر ) « 1 » . ( كَأَنَّهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ - 33 / مرسلات ) ( گوئى شتران زردفامند ) صُفْر - جمع - أَصْفَر - است و گفتهاند مقصود از - صُفْر - در آيه اخير مس زرد است كه از معادن استخراج مىشود و از اين واژه است صُفْر يعنى مس و - صُفَار - يعنى چو خشك شده و پژمرده « 2 » . صَفِير : صوت و صدايى كه از چيزى شنيده مىشود . صَفِرَ الإناءُ : صداى ظرف ، وقتى كه خاليست كه به جهت خالى بودنش به كار رفته و متعارف شده .
--> ( 1 ) سپس آن گياهان بهارى سبز را در تابستان زرد و خشك مىبينى كه خرد مىشوند تا براى جانداران و شما وسيله ادامه حيات باشند - إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِأُولِي الْأَلْبابِ - يعنى ديدن اين گردش طبيعت و فراهم شدن وسايل ادامه حيات براى خردمندان پندى و يادى است . ( 2 ) ابن فارس براى واژه صفر - شش معنى ذكر كرده است 1 - زرد رنگ 2 - هر چيز توخالى يا ( صفر ) 3 سنگى از سنگها : مس 4 - صدا و صوت 5 - زمان 6 - گياه و معنى پنجم كه زمان است همان ماه صفر است .